تیر سه شعبه ! اصغرت ! . . . و تو دیدی

نعل تازه ! اکبرت ! . . . و تو دیدی


عمود آهنین! برادرت ! . . . و تو دیدی


و . . .



حالا صبر کن


سر بریده ات ! زینب آمد و دید ! . . . و تو نبودی


اصلا میدانی


زینب دیر آمد و سرت را بردند


حالا او مانده است و رگ های گردنت و یک بـوســـ ه



.

.

.

راستی ! از پیکر و سرت چه خبر مولایم ؟ ...