ای آب همتی کن و تا خیمه ها مـــــــریز . . .
تیر سه شعبه ! اصغرت ! . . . و تو دیدی
نعل تازه ! اکبرت ! . . . و تو دیدی
عمود آهنین! برادرت ! . . . و تو دیدی
و . . .
حالا صبر کن
نعل تازه ! اکبرت ! . . . و تو دیدی
عمود آهنین! برادرت ! . . . و تو دیدی
و . . .
حالا صبر کن
سر بریده ات ! زینب آمد و دید ! . . . و تو نبودی
اصلا میدانی
زینب دیر آمد و سرت را بردند
حالا او مانده است و رگ های گردنت و یک بـوســـ ه
.
.
.
راستی ! از پیکر و سرت چه خبر مولایم ؟ ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ ساعت 22:14 توسط مملوک
|
خدايا