جریان


مـטּ بـا تمـام وجود ایـטּ اعتـقـاد را دارم ڪہ
شنـاخـت و مبـارزه بـا جریاטּ هایـے ڪہ بیـטּ مسلمیـטּ شایع شده

و سعـے در بــہ انحـراف کشیدטּ انـقـلاب از خـط اصیـل و مـکتـبـے آטּ دارد ،

بــہ مراتب حسـاس تر و سـخت تر از مبـارزه با رژیم صـدام و آمـریـکا سـت .



" از وصـیـتـنـامـه ے شهـیـد بروجردے "

تو گناه را ترك كن، خدا تربیتت می كند

رجبعلی خیاط می گوید: « در ایّام جوانی دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته مَنْ شد و سرانجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت»، با خود گفتم:

«رجبعلی! خدا می تواند تو را خیلی امتحان كند، بیا یك بار تو خدا را امتحان كن!
و از این حرام آماده و لذّت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدایا! من این گناه را برای تو ترك می كنم، تو هم مرا برای خودت تربیت كن!»
آن گاه یوسف گونه پا به فرار می گذارد و نتیجه این ترك گناه، باز شدن دیده برزخی او می شود؛ به گونه ای كه آنچه را كه دیگران نمی دیدند و نمی شنیدند، می بیند و می شنود و برخی اسرار برای او كشف می شود.

شرمنده ی آقا ...



برای خودم،برای تو، و برای هممون می نویسم...

همه ی ماهایی که ادعا داریم، ادعای سربازی.... اما ...

آره با خودمم....

با شماهام....

آهای ماهایی که دم از غربت آقا می زنیم...

آهای همه ی ماهایی که ندبه خونه آقائیم...

آهای آهای ..........

چی کار داریم میکنیم؟؟ !!!

می گیم چرا آقامون نمیاد؟؟؟!!!

آخه کو 313 یار؟؟؟

وای وای وای داریم چیکار می کنیم!!!!!!!!!!!!

آقاجون شرمندتم بخدا....

منی که ادعای سربازیت رو داشتم چه بد وا دادم آقا....

آره من!!!!!!

آهای سرباز پس کو جانفشانیت ره دوست؟؟؟!!!

دم از عشقت می زنیم و اشک تمساح می ریزیم...

اما تو میدون عمل ....

وای وای بحالمون که این مائیم مانع ظهور...!!!

مائیم سبب اینهمه سال نیومدن...!!!!

مائیم که خون به دلش کردیم...!!!!

فقط ادعا بودیم !!!...

تو عمل چه ها که نکردیم!!!!...

من من من....

این منه وامونده.... چسبیدم به خودم و با خودیتم چه کردم با مولا و سرورم!!!!!!!!!!!!!!

منی که تحمل خیلی چیزارو تو این وانفسای دنیا ندارم آقا!!!!

میخوام اعتراف کنم آقا... فقط ادعام!!! فقط؛....

ادعا داشتم فدائیتم اما....

چیکار کردیم با آقا ....نه... نه ... بااااااا خودمون....

من... تو ....

رفقا آقا سرباز اینجوری نمی خواد!!!!!!!!!!!

فدایی زخم در راه معشوق رو به جون میخره اما....

ماها چرا به هم زخم می زنیم !!!!!!!!! ...

زخم به آقا کم نیست؟؟؟!!!!

چرا قدرتمون رو داریم معکوس صرف می کنیم؟؟؟!!!!!!!!!!!!

آهای با تو هم هستمااااا.........

آره به تو میگم.... داری چیکار می کنی سرباز!!! حواست هست؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

مراقب باش.... مراقب باشیم.... نکنه نتونیم سرمون رو جلو مولامون بالا بگیرم؟؟؟؟

نه نه سرباز آقا دست از پا خطا نمیکنه.... آقا نمیذاره....

قربون غربتت آقا....

 آقاجون راست میگن ... خیلی غریبی.....

ببخشمون آقا....  کمکمون کن که آدم شیم....

.

.

.

گفته بودم دل یار نشکند از دستم

 

غفلتم باعث این شد که غریبانه دلش بشکستم

 

هر چه کردم نشوم علت رنجیدن او

 

باز نشد

 

بارها من دل زهرایی او را ز گناهم بشکستم

 ....

 

 

ایده


بیست و شش تا موشک خراب برگردانده بودند مقر...
دکتر گفت «بگیرمشان ، اگر شد استفاده کنیم .»
گرفتیم ...
درستشان كرد...
استفاده کردیم....
هر بیست و شش تایش....
اصل ایده بود اصلا....
لوله را دو تا سوراخ می کرد و می گفت « میخ بذارید این جا ، می شه
خمپاره » .....
می شد.....

سربند



دستور داده بود از ظرفے کہ ایرانے آب میخورد کس دیگرے آب نخورد
بہ هیچ کس اجازه نمیداد با ایرانے ها هم کلام شود
همیشه انتظار سلام داشت اما بہ سلام ها پاسخ هم نمی داد
.
.
.
.
بہ التماس افتاده بود و سربند 【 یافاطمه الزهرا】 را امانت میخواست
میگفت : زنم مریضہ.تبرکش میکنم.میارمش
گرفت و بوسید و بہ چشمانش مالید و رفت
بعد از چند روز با شادی آوردش..زنش شفــا گرفته بود.
دعاے این افسر عراقے هم شده بود

【 اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک】